بهمن و عملیات نجات کوهنورد یخ زده
لازم به ذکر است که گروه نجات هلال احمر شهر تهران این عملیات را به اتمام رسانید
مسوولیت مطالب با مدیریت این وبلاگ نمی باشد و نقل قول از وبلاگ کوه فلسفه میباشد
این عملیات برای چند هفته گذشته است!!!
با تشکر از نجاتگر گرامی مهیار مقیمیان و گروه همراه در این عملیات
که چه محکم و استوار گام در منطقه ی مرگ گذاشتند و با فداکاری ...
این مطلب تشریح کلی این عملیات است
در روز سه شنبه حدود ساعت ۱۱ صبح كوهنورد بهمنزده يافته شد.

همچنانكه از حدسيات بر ميآمد، پيكر پيدا شده زير بهمن، از آن آقاي مهدي مؤيدزاده بود. عصر روز نخستين جستوجو، با دو نفري در پناهگاه شيرپلا برخورديم كه سكوت خاصي بر روحيهشان حاكم بود و پوشاكي نه چندان كوهنوردانه داشتند. به زودي معلوم بود از بستگان كوهنوردي هستند كه از روز قبل (پنجشنبه) وارد منطقه شده و هنوز برنگشته. گمان بر اين بود كه آن كوهنورد مفقود شده (آقاي مؤيدزاده) همين كسي است كه زير بهمن گير كرده. اگر چه آن دوستان ترجيح ميدادند در اين باره نظري قطعي داده نشود و اين البته فهميدني بود. بر اساس گفتهي اين دوستان آقاي مؤيدزاده سابقهي كوهنوردي در ايران داشته و اكنون عضو فدراسيون كوهنوردي دانمارك است. ظاهراً ايشان بليتي براي يكي دو روز ديگر براي سفر و خروج از ايران داشت و خواست آخرين فرصتها را براي كوهنوردي در ايران مغتنم بشمارد.
ادامهي تلاشهاي جستوجو در روزهاي ديگر بر اساس گزارش ديگر دوستان.
روز شنبه : -جستجوي كوتاهي به وسيلهي تيمي از هلال احمر و تيمي از سوي آتشنشاني كه بينتيجه بود. بر اساس گزارشهاي رسيده اين تيمها نتيجه بخش بودن ادامهي جستجو را بينتيجه و محتمل ايجاد خطر براي جستجوگران دانستند و اعلان ختم عمليات كردند.
- از سوي ديگر خواهرزادهي آقاي مؤيدزاده كه خود كوهنورد است (آقاي كاوه مميزاده) و روزي مسئول كميته فني انجمن كوهنوردي دانشگاه تهران بوده، بر اساس سابقهاي كه از علايق دايياش به منطقه ميدانسته، تيمي دوستانه تشكيل ميدهد و منطقهي بنديخچال را ميكاود. كه بينتيجه بود. ظن خانواده در بارهي اين كه فرد بهمنزده همان آقا مهدي باشد بيشتر ميشود. اما گروههاي رسمي كه دست از جستجو كشيدند.
روز يكشنبه: خواهر آقاي مؤيدزاده كه دوستاني در هلالاحمر شميرانات دارد بر اساس روابط شخصي وارد مذاكره ميشود، عليرغم عدم تأييد مسئولان بالادست براي ادامهي حضور، نيروهاي داوطلب هلالاحمر با مسئوليت شخصي و به طوري غيررسمي با كمك دوستان آقاي مميزاده در دانشگاه تهران تصميم ميگيرند وارد منطقه شوند. ظاهراً در اين روز هيچ جستجويي صورت نميگيرد.
دوشنبه: تيمها وارد كار ميشوند و اين بار ميل سونداژ و حتي اره موتوري و تعداد بيشتري بيل (حتي بيل بنايي) در كاراند. جستجو در اين روز نيز نتيجه ندارد.
سهشنبه: حدود ۱۱ با تلاش نيروهاي آتشنشاني، داوطلبان هلالاحمر و دوستان خانوادگي فرد حادثه ديده، در ناحيهاي نزديك به آنچه در پست قبلي، من در عكسي با شماره يك و دو نشانگذاري كرده بودم، در عمق حدود ۷۰/۱ يافته شد.

اگر چه بلافاصله مطرح ميشود كه حالا كاور كدام سازمان بايد بر پيكر يافته شده كشيده شود، اما مسئله تدبير ميشود و با كمك همه و البته با هماهنگي قاضي كشيك، پيكر به پايين منتقل ميشود. خانوادهي مرحوم مؤيدزاده، ضمن سپاسي كه از زحمت همگان داشتند، به ويژه يكي دو تن از نيروهاي داوطلب هلال كه در راه انتقال پيكر به پايين آسيبي هم ديدند، اما مايلاند در بارهي دريافت ضعف ماجراي جستجو در قياس با وضعيت استاندارد، مسئولان كار را رها نكنند.
به دليل اين كه هنوز نتيجهي آزمايشهاي پزشك قانوني نيامده، در بارهي دليل اصلي و فني مرگ (سرمازدگي، يا خفگي، يا سكته، يا ...) هنوز نميتوان اظهار نظر كرد.
پايان
۱- حادثه چگونه اتفاق افتاد؛
فردي (كه ظاهراً به تنهايي اقدام به كوهپيمايي در منطقه كرده و از گردنهي كلكچال به سمت شيرپلا سرازير شده) در حال عبور از يك شيب ِ حدود ۴۰ درجه است. در منطقهي نرسيده به كنارهي يك شيار كوچك و كم عمق، ژرفاي برف چيزي بين ۱۰ تا ۲۰ سانتيمتر است. گهگاه سنگ و خاك و علفي سر از برف بيرون آورده و اين نشانهي ناچير بودن ميزان برف نشسته بر زمين است. اما با ورود به شيار، عمق برف بيشتر ميشود. ساعت حدود ۳ بعد از ظهر است و هوا آفتابي است. دو شب پيش برف مختصري باريده. با اينكه در بدو امر اصلاً قابل باور نيست، اما همه چيز دست به دست هم ميدهد و تودهي برف زير پاي نفر ميشكند. خط شكست تقريباً دو متر بالاي سر نفر است و زير پاي او حدود ۵۰ متر دهليزي كوچك تا كف دره ادامه دارد. بهمن اتفاق ميافتد. به سختي ميتوان باور كرد.
اگر تودهي بهمن را در منطقهاي مثلثي در نظر بگيريم، قاعدهاي ۲۰ متري و ارتفاعي ۱۰ متري با عمقي حدود ۳ متر كل حجم برف را ميسازد. پس مصدوم كجا واقع شده است؟

اگر تحليل من درست باشد حجم عمده ي برف زودتر از نفر به انتهاي مسير كوتاه ميرسد. پس نفر نبايد خيلي به كنارهها رانده شده باشد. پس به گمان من احتمال اينكه نفر در منطقهاي كه با شمارهي ۱ مشخص شده، مانده باشد بيشتر است و به ترتيب اهميت در مراتب بعدي در ناحيه ۲ و ۳ . نظرم را با كساني كه زودتر از ما رسيدند و مشغول كندن ناحيهاي هستند كه با عدد ۴ مشخص شده در ميان ميگذارم، اما آنها ميگويند هم باتومي كه شاهدان حادثه كاشتند اين طرفتر واقع است و هم سگ اين طرف پارس كرده است. آنها وجود مصدوم در ناحيهي يك (مطابق با پيشبيني من) را كلاً منتفي ميدانند و من هم دچار كمي ترديد ميشوم. اما با منطقهي ۴ هم موافق نيستم. با ميلچادر كه اصلاً جاي ميل سونداژ را نميگيرد ناحيهي ۲ را وارسي ميكنم و با كندن شيار به سمت منطقهي يك خودم پيش ميروم و يكي دو نفر هم با من همراهي ميكنند. اما اختلاف نظر زياد است و بچههاي آتشنشاني هم به كلي در حاشيهاي كه به نظر من احتمالي كمتر از ۵درصد دارد يعني ناحيه ۵ مشغول كندنند.

من اعتماد به صحت نظريهي خود را البته نسبي ميدانم و دوست دارم در عمل با پيدا شدن مصدوم (اگر واقعاً مصدومي آنجا باشد) محك بخورد و تجربهاي باشد براي موارد مشابه. مهم اين نيست كه حدس بنده درست باشد يانه، نكتهي مهم اين است كه مشاهدهي موارد متعدد و گمانزني و سپس ارزيابي اين گمانهها درعمل، در عمليات جستجو براي زندهيابي افراد بهمنزده بعدي اهميتي حياتي دارد.
۲- تحليل و آسيبشناسي عمليات نجات:
بر اساس اقوال دوستان حاضر در منطقه، حادثه در ساعت حدود ۳ يا ۳:۳۰ عصر پنجشنبه اتفاق افتاد. مكان حادثه در نزديكي پناهگاه شيرپلا بود (حدود ۴۰تا ۴۵دقيقه با سرعت يك كوهنورد) حال اگر شاهدان حادثه ميتوانستند به پايگاهي فرضي در گردنهي كلكچال و يا مركز فرضي جستجو و نجات در شيرپلا در اسرع وقت وقوع حادثه را خبر دهند، و چنانچه حداقل تجهيزات جستجو و نجات مانند ميل سونداژ و بيل برف و حدود ۶ نفر نيروي آموزش ديده در اين پناهگاه وجود داشت، به عقيدهي بنده احتمال زندهيابي مصدوم منتفي نبود. اما چرا هيچ تيم جستجو نجاتي در اين پناهگاه آن هم در روزي از ايام تعطيل كه احتمال حضور كوهپيما در منطقه فراوان است مستقر نيست؟ چرا بايد مسئول پناهگاه مسئله را به ايستگاه داوودي كه در فاصلهاي بسيار پايينتر واقع است خبر دهد؟ چرا آنجا هم تيم جستجويي مستقر نيست و بايد نيروهاي هلال احمر از تهران عازم شوند و ۷-۸ شب در تاريكي تازه برسند به پناهگاه شيرپلا؟ چرا همين نيروها هيچ ميل سونداژ به همراه ندارند؟ چرا ۱۰ نفر نيروي هلال فقط يك بيل برف به همراه دارند؟ نيروهاي هلال خود ميدانند سگها فقط زنده يابند و با گذشت ۱۰-۲۰ ساعت آن هم در موردي كه فرد چند متر زير تودههاي برف مدفون است، سگ كارايي ندارد و به دستگاههاي بازتابدهندهي امواج و يا فلزباب نياز است. اما چرا اين امكانات راندارند. (اين پرسشها به معني نديده گرفتن تلاش بچههاي هلال نيست، به معني نقص در نگرش سازماني و آموزشهاي لازم و نيز نقص در تجهيزات است).
از فرداي روز حادثه تا كنون ۲-۳ برنامهي جستجو اجرا شده، شايد به دليل اين كه منطقه بسيار نزديك بوده، اما اگر حادثهي مشابهي در ارتفاعي بالاتر و منطقهاي دورتر روي دهد، آيا نيروي اموزش ديده و امادهاي وجود دارد؟ هلال احمر با آن كه روي هم رفته و در ابعاد ايران فعالترين است، اما فاقد نيروهاي آماده براي ورود به مناطق مختلف با درجات دشواري بالاست. نيروي آتشنشاني نيز همين طور. فدراسيون كوهنوردي نيز خود را متصدي تقويت برنامههاي كوهنوردي ميداند و نه جستجو و نجات، پس به راستي چه كسي مسئول است؟
- چرا پيشكسوتان كوهنوردي براي ايجاد يك سازمان مستقل و متولي تام و تمام، مجهز و مسئوليتپذير براي اين امر پا پيش نمينهند؟ تا آنجا كه من مطلعم تقريباً همه به ضرورت وجود چنين سازماني رسيدهاند، اما چرا عملاً اتفاقي نميافتد؟
- چرا پناهگاه شيرپلا، با ان امكانات و حجم مراجعان، به مكاني براي ارائة خدمات اوليه كوهنوردي تبديل نميشود؟ چگونه ميتوان از روند تبديل شدن آن به هتل جلوگيري كرد؟ به جاي رونق دادن اتاقهاي خانوادگي و مجهز به حمام(!) اتاقي را به امر نجات و امداد اوليه اختصاص داد و چند ميل سونداژ و چند بيل برف در آن قرار داد؟ آيا واقعاً تحقق اين پيشنهادها اينقدر غيرضرورند يا ضروري اما ناممكن؟ به چه دليل؟
<اينجا شيرپلاست. روزي روزگاري اينجا پناهگاه بوده و اتاقي براي "امداد و نجات" در آن تعبيه شده بود. اكنون يك مجتمع كوهستاني است و سرويسهاي خانوادگي ميدهد. >
۳- چند توصيه
- تنها، به ويژه در فصل زمستان، به كوهپيمايي در مسيرهاي كمتر شناخته شده و مخاطرهآميز اقدام نكنيم.
- آموزشهاي كوهپيمايي و كوهنوردي را جدي بگيريم و نكات آموزشي كلاسها، از جمله كلاسهاي بهمن را فانتزي تلقي نكنيم. سهلانگاري را با قوي و شجاع بودن اشتباه نگيريم.
- گروههاي اجرا كنندهبرنامه در زمستان حداقل يك بيل برف به همراه داشته باشند.
- مسير دقيق اجراي برنامهمان را به دوستان نزديك و يا يك تيم پشتيبان، پيش از اجراي برنامه اطلاع دهيم. متأسفانه هنوز در اين مملكت روابط دوستانه گرهگشاست و نه نهادهاي ذيربط و سازمانهاي وظيفهشناس.
توضيح مهم: اگر در اين گزارش به اشاره يا تصريح، از فرد يا سازماني ياد شده، خداي ناكرده به معناي تخريب با نديده گرفتن تلاشهاي صادقانهي اين عزيزان نيست، بلكه به دليل آشكارسازي فاصلهاي است كه بين وضعيت ما با وضع مطلوب وجود دارد. باشد كه تحليل و بيان شفاف، اما البته محترمانهي واقعيات و مشكلات، گامي در جهت رفع كمبودها باشد.

به جاي مقدمه
چرا چنين است؟ چرا ما در همه چيز اينقدر عقبيم؟ در يك قدمي پايتخت فردي دچار بهمن ميشود و از اطلاعرساني گرفته تا نحوهي ورود به عمليات، رفتارها قهقرايي است. كجايند مسئولان؟ جامعهي كوهنوردي ما را چه ميشود؟ با همهي ارادت به پيشكسوتان كوهنوردي كه افتخارم اين است كه روزي روزگاري شاگردي بعضي از اين بزرگواران را هم كردم،ميخواهم بپرسم اين بزرگواران كجايند؟ ميخواهم حتي اسم بياورم؛ بزرگواراني همچون سعيد جواهرپور، حسن جواهرپور، عباس علينژاد و ... بسياري ديگر از دوستان جوانتر، آقاي زارعي، آقاي نظر، آقاي خليلي، و ...؟ البته منظورم اين نيست كه خود اين بزرگواران خود بايد بگويند كجايند؟ اي بسا مسئولان و بسياري از فعالان جامعهي كوهنوردي بايد ارائه ي پاسخي به اين سؤال شركت كنند. چرا در جامعهي كوهنوردي هم مانند ديگر بخشهاي جامعه، چند بزرگ نه در گليمي، بلكه در اقليمي نميگنجند؟ چرا نميخواهيم، يا نميتوانيم جمع شويم و فكري بكنيم؟
ماجرا از چه قرار است؟
الف- فاز اطلاعرساني و تشكيل تيم
حدود ۸:۳۰ شامگاه پنجشنبه تلفنم به صدا در ميآيد و دوست همنوردي پس از چاق سلامتي خبر ميدهد كه فردي در منطقهي "پيازچال" دچار بهمن شده و نياز به كمك هست، از زمان حادثه، نام مصدوم يا مصدومان، ارتباطشان با گروههاي كوهنوردي، نام سرپرست عمليات جستوجو و نجات و جزئيات ديگري ميپرسم، اطلاعات ناقص است. اسم و آدرس دوستاني ديگر مبادله ميشود تا من اطلاعات دقيقتري بيابم. پس از چند تماس:
- يكي-دو ساعت پيش اتفاق افتاده، چند نفر بودند و حادثه براي يك نفر قطعي است اما ممكن است دو نفر باشند. دوستانشان خبر دادند، آقاي ع. فرمانده عمليات است از طرف باشگاه (الف) و با كمك هيأت استان و هلال احمر، صبح زود(۷:۳۰) ايستگاه ۵ .
- يك جوان حدود۳۶ ساله است، حدود ۵-۶ عصر پنجشنبه دچار حادثه شده. بچههاي هلال احمر و آتشنشاني هم خواهند بود، اما نياز هست ما هم به عنوان تيم پشتيبان صبح وارد عمل شويم، بسياري از بچهها به علت حضور در برنامهي آموزشي كوهنوردي نميتوانند بيايند، آقاي ع. كه بسيار خبره است و هم عضو باشگاه ... و هم هيأت و هم فدراسيون، مسئول عمليات است و ... .
- بچههاي هلال احمر و آتشنشاني، و آقاي ... از مديريت بحران رفتند تا با همكاري مسئول ذيربط در شهرداري منطقه يك، شبانه وارد عمل شوند، ...
- تماسي از آقاي ع. : صبح ساعت ۷:۱۵ ايستگاه يك باشيم تا با همكاري آتشنشاني با حركت اولين كابين، برويم ايستگاه ۷ و از آنجا به قله توچال و از آنجا پيازچال، و ورود به منطقهي حادثه. ميپرسم مسئوليت و فرماندهي حادثه با كدام دستگاه است؟ جواب: "ما داوطلبانه ميرويم صبح بچههاي آتشنشاني ميآيند و آقاي ش. از فدراسيون و آقاي ن. از آتشنشاني كار را پيش ميبرند و من هم به عنوان مسئول هماهنگي و فرماندهي حادثه در خدمتتون هستم."
با خودم فكر ميكنم حتماً توضيحات كامل و شفاف است و من در فهم مسئله مشكل دارم كه ايعاد حادثه را هنوز درنيافتم و نفهميدم بالاخره چه سازماني مسئول اصلي است و چه شخص معيني فرمانده عمليات.
صبح ۶:۵۸ من در ايستگاه يك هستم. ۷:۱۴ يكي از دوستانم از دانشگاه تهران؛ ۷:۲۰ آقاي ع. با دو تن از دوستانش؛ و از بچههاي آتشنشاني خبري نيست. از كم و كيف برنامه ميپرسيم، ظرف چند دقيقه چندين مطلب مخالف و متضاد. از دو- سه نفر ميشنوم :
- يك خانم جوان است و ... ؛ در منطقه چشمه نرگس ...
- يك مرد ۵۰ ساله است، در پيازچال ...
- احتمالاً دو نفر هستند و ...
به گفتهي دوستان، هيأت استان هر گونه ورورد به مسئله ي نجات را براي افراد مرتبط با اين هيأت منع كرده.
آقاي ع. اميدوار است مصدوم را پس از حدود ۱۲ ساعت، زنده از زير بهمن درآورد (!) وقتي با شگفتي من و توضيحم در باره محال بودن زنده ماندن، پس از اين مدت، در صورتي كه واقعاً زير بهمن باشد، مواجه ميشود؛ ميگويد كلاً آدمي است كه طرف مثبت هر چيز را ميبيند و شروع ميكند و ميكنند به تعريف خاطرات مختلف از عملياتهاي مهم نجات در ۷-۸ سال گذشته و ...؛ چندان طول نميكشد تا بدانم اصلاً تجربهي لازم را براي اين كار ندارد و با همه احترام به ايشان ميبينم نياتي حاشيهاي او را در اين ماجرا وارد كرده. مدام از دوستي با پيشكسوتان فدراسيون ميگويد و از جاهايي مانند هيأت استان تهران و حتي كلوپ دماوند اعلام برائت و ... ميكند.
انتظار به طول ميكشد، ساعت ۸:۳۰ است و از كسي خبري نيست. دوست فرمانده ما و دوستان محترمش چند تماس برقرار ميكنند و ميگويند آقاي ش. كه نماينده فدراسيون است و الان در ايستگاه ۷ مستقر است به زودي پايين ميآيد تا كار تخصصي جستجو را طراحي كند و آقاي ن. هم كه نماينده آتشنشاني است گفته در حال هماهنگي با "ستاد بحران شهر تهران" است و به زودي به ما ميپيوندد.
ساعت به ۹ نزديك ميشود و اسكيبازان سوار كابين ميشوند و بالا ميروند. يكي از پيشكسوتان كوهنوردي ايران كه داراي سابقه ي هيماليانوردي است و با بيش از يك فدراسيون (كوه و اسكي) همكاري دارد از راه ميرسد و از ماجرا بيخبر است. انگار با دوست جديد ما (آقاي ع.) آشناست و از زبان او از ماجرا با خبر ميشود و به اظهار تأسف و آرزوي موفقيت براي ما بسنده ميكند و ميرود تا به برنامه خود برسد.
ساعت ۹ آقاي ن. از راه ميرسد با پوشاكي كاملاً شهري و ما متعجب. آقاي ع. را ميشناسد و با عذرخواهي از ما كه دو ساعتي آنجا معطل بوديم، توضيح ميدهد بايد شيفت قبلي بچههاي آتشنشاني پايين بيايند و كليد را تحويل شيفت جديد بدهند تا ما حركت كنيم. و اينكه خود ايشان بالا نميآيند و يكي از نيروهاي آتشنشاني يعني آقاي ح. مسئول عملياتند.
(توضيح: يكي دو سالي است كه آتشنشاني مسئوليت امداد و نجات كوهستان را در ايستگاه ۵ به عهده گرفته است.)
به هر حال لابد كليد مبادله ميشود كه ما ۱۲ نفر (۷ نفر نيروي آتشنشاني +۳ تا از دوستان ـــ كه خود را همكار فدراسيون و چندين باشگاه و گروه معرفي كردند ـــ و ما ۲ نفر از دانشگاه تهران؛ ) ساعت ۹:۲۵ سوار كابينها شديم.
ب- فاز ورود به منطقه و عمليات جستوجو
در ايستگاه پنج ما برخي تجهيزات دوستان آتشنشاني را ميبينيم. كاپشنهاي معروف به گورتكس، پوشاك ماموت، كلنگ Petzl ، گترهاي ...، يك برانكار فايبرگلاس مخصوص، تماسهاي منظم بيسيم. ميپرسم بيل برف داريد؟ -بله؛ ۴-۵ تا. -ميل سونداژ چطور؟ - نه . آقاي ع. اعلام ميكند آقاي ش. (كه حرفهاي است و قرار بود نماينده فدراسيون باشد) اصلاً نخواهد آمد و ما به ايستگاه ۷ نخواهيم رفت چرا كه محل حادثه ۱۵ دقيقهاي شيرپلاست، و او به تيم مستقر در شيرپلا گفته محل را ببندند تا مردم عادي وارد منطقه نشوند. بچههاي هلال احمر هم كه از ديشب وارد منطقه شدند تا كنون چيزي پيدا نكردند. تا رسيدن به محل حادثه آقاي ح. (از آتشنشاني) مسئول است و از آنجا به بعد ما ...
هيچ بوي خوشي استشمام نميكنم. دوستم حسابي كلافه است و مشغول سؤال پيچ كردن، كه به او ميگويم فقط ساكت و ناظر باشد تا ببينيم چه ميشود. در راه از ايستگاه ۵ به شيرپلا به زودي دوستان آتشنشاني نشان ميدهند كه از الفباي كوهنوردي، از پوشاك و نحوهي گامبرداري گرفته تا كار تيمي بيبهرهاند و به جز مسئولشان آقاي ح. كه اقلاً آمادگي جسماني خوبي داشت، بقيه به هيچ وجه آمادگي لازم را براي فعاليت عادي به عنوان يك كوهپيما در كوه ندارند، چه رسد به امدادرساني يا نجات.
در شيرپلا: آقاي ت. كه خود خبر را از زبان نخستين كوهپيمايان شاهد ماجرا شنيده، ميگويد ديروز حدود ۵-۵:۳۰ عصر سه كوهپيما آمدند و از بهمنزدگي كوهنوردي خبر دادند. معلوم است آنها دوست كوهنورد مصدوم نبودند و فقط شاهد حادثه بودند و نيز معلوم ميشود مصدوم مرد بوده و حادثه حدود ۳-۳:۳۰ اتفاق افتاده نه ۵- ۵ونيم. تا هلال احمري با خبر شوند و بيايند ساعت ميشود ۷-۸ شب. باد بود و آنها وارد منطقه نشدند. آنها امروز ۹ صبح به سمت منطقه حركت كردند. منطقهي حادثه نه چشمه نرگس است و نه پيازچال و نه ...؛ درست دره بين كلكچال به شيرپلاست كه حدود يك ربع با شيرپلا فاصله دارد. پس از استراحتي كوتاه به سمت منطقه حركت ميكنيم. ۴۵ دقيقه ديگر در محل هستيم و نه ۱۵ دقيقه. 
ده نفر از هلالاحمر، يك نفر از هيأت استان تهران، البته بدون مسئوليت رسمي در منطقه حضور دارند و نه از مردم خبري است و نه بستن منطقه و يا ... . بچههاي هلال احمر با سه سگ زندهياب و يك بيل برف و بدون هيچ ميل سونداژ يا دستگاه فلزياب يا دستگاه حساس به پرتو Recco يا سيستمي ديگر مشغولند. چند نفر دستور ميدهند، يك نفر مشغول كندن است، چند نفر هم آن طرفتر چادر زدهاند و از آفتاب استفاده ميكنند. ساعت ۲:۱۵ اعلام تعطيلي ميكنند و ميروند.
دوستان آتشنشاني هم وقتي بيلهاشان را در ميآورند ميبينم بيلچهي آواربرداري اند كه براي كندن برف مناسب نيستند. فقط اين آقاي ع. يك بيل برف داشت. به زودي معلوم ميشود نه هيچ يك از بچههاي آتشنشاني و نه اين دوستان ما، اطلاع مناسب يا تجربهاي از بهمن، نجات فرد بهمن زده و حتي پشتيباني از خود در برابر مخاطرات ندارند. وضع بسيار آشفتهتر از آن است كه ابتدا به نظر ميآمد. اگر مختصر اطلاعي بود، نزد همان بچههاي هلال احمر بود و آن دوست عضو هيأت استان تهران. هلاليها ميگويند با سپاه تماس گرفتند و به زودي آنها با هليكوپتر ميآيند و دستگاه فلزياب ميآورند و ... در دل به اين وعدهها ميخندم و شرط ميبندم چنين اتفاقي نميافتد. ساعتي ميگذرد و از پشت بيسيم اعلام ميشود سپاه فلزياب دارد اما نيرو ندارد كه بفرستد...! ۲:۱۵ هلاليها اعلام ميكنند خسته شدند و بچههاشان از ديشب آب و غذايي نخوردند و آن بنده خدا كه ديگر از دست رفته، پس بايد براي حفظ جان زندهها برگردند.
پس از ۴۵ دقيقه بچههاي ما هم دست از كار ميكشند و ساعت سه ۳ همگي منطقه را ترك مي كنند.
بازگشت به شيرپلا و ديدار با دو نفر كه از دوستان و خانوادهي كسي بودند كه پنجشنبه به كوه آمده بود و ديگر برنگشته بود.